أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
645
مناقب العارفين ( فارسى )
شعر « 1 » ( هزج ) پيروزِ جهان « 2 » غلامِ بىروزهء تو * زنبيل زنان گذاى دريوزهء تو صذسال فلك خدمتِ خاكِ تو كنذ * نگزارده باشذ حقِّ يك روزهء تو فرموذ كه بهاء الدين ، آنچ حضرت مولانا در حقّ ما فرموذ حقّ است ، نتوانم گفتن كه نيست ؛ امّا و اللّه ثمّ و اللّه صذ هزاران همچون شمس الدين تبريزى از آفتاب عظمت مولانا ذرّهء بيش نيست شعر « 9 » ( هزج ) در پرتوِ آفتابِ عالمگيرت * آن ذرّه كه در شمار نايذ مائيم بعد از چندين مكاشفات و سير سير ملوك سلوك و قربت انوار و صحبت ابرار و مشاهدهء عالم غيب كه ملك مطلق منست تا غايت هنوز بر پاى مولانا نتوانستم رسيذن ، تا خوذ به حقيقت او كه رسذ ؟ « 4 / 49 » همچنان اكابر اصحاب . كبار ، رضوان اللّه عليهم اجمعين ، از حضرت مولانا عظّم اللّه ذكره ، روايت كردند كه « 15 » روزى جماعتى از حضرت مولانا شمس الدين سؤال كردند كه توحيد چيست ؟ فرموذ كه سؤال كردن از شيخ بدعتست ؛ توحيد آنست كه بدانى همه چيزها آن خذاست و از خذاست و به خذاست و بازگشت به خذاست
--> ( 4 / 49 ) Z 181 آ B 169 آ K 140405 ، II , H ؛ 77 ، II , T ( 1 ) شعر BK : - Z ( 2 ) جهان ZK : - B ( 9 ) شعر ZK : - B ( 15 ) كه B : - ZK